بعضی وقتها فکر می کنم آلزایمر چقدر چیز خوبی می تونه باشهوقتی نخوای خاطرات بد و مرور کنی ولی اونها خودشون مثل حلقه فیلم جلوی چشمات رژه برنچرا نمی تونم فراموش کنم !بدیهایی که در حقم کردن نمی دونمشاید اصلا لازم نیست فراموششون کنم چون اونها آدمهای گذشته نیستن !هنوز هم در زندگیم حضور دارن و من مرتب براشون هزینه می کنم نباید فراموش کنم تا محبت و پول و وقت خرجشون نکنم نباید فراموش کنم که همه لیاقت محبت
برچسب: فراموش,
نویسنده: کارن شجاعی
از دوستانی که لطف کردن و حالم و پرسیدن ممنونم
راستش به خاطر سیل اخیری که در آذربایجان اومد و تعداد زیادی همشریانم را با خانواده هاشون به کام مرگ برد زیاد حال و حوصله شعر و متن ندارم .
اتفاق واقعا وحشتناکی بود . یک مصیبت تمام عیار.
کسانی که برای شادی و تفریح خانواده هاشون و مخصوصا بچه هاشون اونها رو برده بودن کنار رودخانه تا نوید سالی پرباران و بهشون بدن و پرآب شدن رودخانه خشکیده شهرمان را جشن بگ
برچسب: مصیبت,
نویسنده: کارن شجاعی
عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنمبا ردیف و قافیه دیوانه بازی می کنم می روم در مجلس مشروطه ساکن می شومیک سخنرانی علیه حزب نازی می کنمانقلابی می کنم سبز و سپید و سرخ و زردقلب خود را با تو تقسیم اراضی می کنمکودتای مخملی در چشم مهرویان رواست! حصر می سازم تو را، پرونده سازی می کنم کاش می شد صورت ماه تو گلباران کنمتا تویی دروازه بان در حمله بازی می کنم!طفل جانم خسته شد در مکتب بی مهری اتبس که دارم با ک
برچسب: عاقبت,
نویسنده: کارن شجاعی

«بیا ببینمت»
مظلومانهترین
جملهی دستوری در زبان فارسیست!
اگرچه دستوریست
اما
گوینده
هزاربار ویرانتر، تنهاتر از آن است
که بخواهد
دستور بدهد...
نسیم_توکلی

برچسب: ببینمت,
نویسنده: کارن شجاعی
رحمتلیک پروفسور محمد تقی زهتابی نین آنا دیلی حاققیندا اولان شعرلریندن:
سو دئییب دیر منه اولده آنام آب کی یوخ
یوخو اؤیره تدی اوشاقلیقدا منه خواب کی یوخ
ایلک دفعه کی او چؤرک وئردی منه نان دئمه دی
ازلیندن منه دوزدانه نمکدان دئمه دی
آنام اختر دئمه ییب دیر منه اولدوز دئییب او
سو دوناندا دئمه ییب یخ دی بالا بوز دئییب او
قار دئییب برف دئمه ییب دست دئمه ییب ال دئییب او
منه هئچ واقت بیا سؤیله مه ییب گل
دلنوشته:
دلم به دلت راه دارد !
ندارد؟!
دلم به دلت راه ندارد ،
دلم به دلت گره خورده است
یک گره کور
به دندان باز نمی شود
می دانم
تقلای بیخود می کنم

برچسب: دارد,
نویسنده: کارن شجاعی
بعضی وقتها فکر می کنمآلزایمر چقدر چیز خوبی می تونه باشهوقتی نخوای خاطرات بد و مرور کنیولی اونها خودشون مثل حلقه فیلم جلوی چشمات رژه برنچرا نمی تونم فراموش کنم !بدیهایی که در حقم کردننمی دونمشاید اصلا لازم نیست فراموششون کنمچون اونها آدمهای گذشته نیستن !هنوز هم در زندگیم حضور دارنو من مرتب براشون هزینه می کنمنباید فراموش کنم تا محبت و پول و وقت خرجشون نکنمنباید فراموش کنمکه همه لیاقت محبت و ندارنپ
برچسب: فراموش,
نویسنده: کارن شجاعی
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
از دوستانی که لطف کردن و حالم و پرسیدن ممنونم راستش به خاطر سیل اخیری که در آذربایجان اومد و تعداد زیادی همشریانم را با خانواده هاشون به کام مرگ برد زیاد حال و حوصله شعر و متن ندارم .
اتفاق واقعا وحشتناکی بود . یک مصیبت تمام عیار.
کسانی که برای شادی و تفریح خانواده هاشون و مخصوصا بچه هاشون اونها رو برده بودن کنار رودخانه تا نوید سالی پرباران و بهشون بدن و پرآب شدن رودخانه خشکیده شهرمان را جشن بگی
برچسب: مصیبت,
نویسنده: کارن شجاعی
چه خوش نازیست ناز خوبرویان!

برچسب: خوبرویان,
نویسنده: کارن شجاعی